‌چکیده محتوای فایل

مرحوم نصرالدين، سه گوسفند براي فروختن به بازار برده بود. رندي به او رسيد و پرسيد: اين گوسفند ها را چند مي فروشي؟ نصر الدين گفت: به ده درهم. رند گفت: خريدارم. و دست در جيبش فرو برد که پول را بيرون آورد پولي نيافت، شروع کرد اين جيب و آن جيب را جستجو کردن و سرانجام سري با تأسف تکان داده و گفت: از کم حواسي پولم را در خانه جا گذاشته ام با وجود اين باکي نيست، اين گوسفندان را که خريده ام دو تا را مي برم و يکي را نزد تو گرو گذاشته،  تا بروم و پولم بياورم و اين يکي را نيز از گرو بدر بياورم ....

‌فهرست

نشانه هاي هوش نصر الدين و عيالش
داستان احمدک
پر کاري
خر ما از کرگي دم نداشت
مترسک سر خرمن
دست گل به آب داد
الاغ هوا را پيش بيني مي کند
خان و خربزه
دزد و رفيق همراهش
هروقت از آسمان افتادي در خانه خودت بيفت
ان شاء الله گربه است
شک نماز هشت رکعتي
بهلول و ابو حنيفه
خوف فردوسي از زنش
از سگ آموختم
سلطان ثروتمند
سکوت اولاتر
کلاه
سلطان هند و نادر شاه
گل چيده ها

برای ارتباط با گروه و مشاهده فایل ها در تلگرام به کانال تلگرامی ما بپیوندید.

دیدگاه کاربران

system          

مدیریت

  • لطفا نظرات خود را با ما در میان بگذارید